![]() |
![]() |
|
| واین است رسالت ما......... |
|
ببخشید شما که افتاده ای روی لبهایم به گونه هایتان اعتراض دارم سرخی انارم را دزدیده ای سرت را عین کبک نه خودت زیر برف کرده ای که مثلاً من را با رجیم شده ها روی یک میز ندیده ای امشب تکلیفم را با تو روشن نه شروع می کنم وقتی سرمشق چشمانم می شوی نوک این مداد که بشکند لبهایت را بر میداری تا کوچ چشمانت و بعد گوری مرا گم بکند هی دور شهر بچرخد تمام مرا بالا بیاورد بعد از تو یخ بزنم زیر همین کلمات سرد با این مربع نمی شود فضا را گرم کرد برای لبهایم کیسه ندوز من اهل قمار نیستم که مرا ببازی و پای صحبت های فنجان ها فال بگیری بعد از یک فیلم فنجان ها لبهایت را لمس بکنند داغ داغ توی بغلت غلت بخورند .
نسرین صابری عضو انجمن شعر میناب
اقراء باسم بابا وقتی چشمانم یعقوب میشود پیراهنت را پر از گرگ می کنی برای کلماتی که به دروغ برادرم شده اند پر از دستهای بارانی ات شعرهایی که روی بر آمدگی لبهای کنعانی نمی افتد ******* باریدنم را حتمی می کند وقتی پر می شوم از چشمانت حالا دخیل بسته ام به دستانت بند دلم را و چاهی که تعبیر خوابهایش می شوی نسرین صابری عضو انجمن شعر میناب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 7:7 توسط ایوب رحیمی وجعفرقاسمی |
|
|
بسمه تعالی
من أبغضنا أهل البيت بعثه الله يهوديا . قيل : يا رسول الله وإن شهد الشهادتين ! قال : نعم إنما احتجب بهاتين الكلمتين عن سفك دمه ، أو يؤدي الجزية وهو صاغر ، ثم قال : من أبغضنا أهل البيت بعثه الله يهوديا قيل : وكيف يا رسول الله ؟ قال : إن أدرك الدجال آمن به
|
||
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 10:19 توسط ایوب رحیمی وجعفرقاسمی |
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 17:35 توسط ایوب رحیمی وجعفرقاسمی |
|
|
(به خط دونگری: मोहनदास करमचन्द गांधी؛ زاده: ۲ اکتبر ۱۸۶۹ - درگذشت: ۳۰ ژانویه ۱۹۴۸) (۱۰ مهر ۱۲۴۸-۹ بهمن ۱۳۲۶) رهبر سیاسی و معنوی هندیها بود که ملت هند را در راه آزادی از استعمار امپراتوری بریتانیا رهبری کرد. در طول زندگیش استفاده از هر نوع ترور و خشونت برای رسیدن به مقاصد را رد میکرد. فلسفهٔ ضدخشونت گاندی که خود نام ساتیاگراها (در سانسکریت به معنای تلاش و کوشش برای رسیدن به حقیقت؛ تحتاللفظی: محکم گرفتن حقیقت) روی بسیاری از جنبشهای مقاومت ضدخشونت در سراسر جهان و تا امروز تأثیر گذاردهاست. از زمانی که وی مسئولیت رهبری نبرد برای آزادی و کنگره ملی هند در سال ۱۹۱۸ را به عهده گرفت، به عنوان نمادی ملی شناخته شد و میلیونها نفر از مردم او را با لقب ماهاتما یا روح بزرگ یاد میکردند. هر چند که او از القاب افتخارآمیز بیزار بود ولی امروز هم همگی او را با نام ماهاتما گاندی میشناسند. سوای اینکه بسیاری او را به عنوان یکی از بزرگترین رهبران تاریخ تلقی میکنند، مردم هند از او با عنوان «پدر ملت» یا باپو (در هندی به معنای پدر) یاد میکنند. زادروز وی در هند به عنوان یک روز تعطیل ملی است و گاندی جایانتی نام دارد. گاندی توانست با استفاده از شیوهٔ ضدخشونت نافرمانی مدنی استقلال هند را از بریتانیا بگیرد و در نهایت دست امپراتوری بریتانیا را از هند کوتاه کند. شیوهٔ مقاومت آرام وی به مستعمرات دیگر هم نفوذ کرده و آنها را در راه استقلال میهن خود تشویق میکرد. اصل ساتیاگراهای گاندی روی بسیاری از فعالان آزادیخواه نظیر دکتر مارتین لوترکینگ، تنزین گیاتسو، لخ والسا، استفان بیکو، آنگ سان سو کی و نلسون ماندلا تأثیر گذاشت. البته همهٔ این رهبران نتوانستند کاملاً به اصل سخت ضدخشونت و ضدمقاومت وی وفادار بمانند. گاندی همیشه میگفت که اصول او ساده هستند و از باورهای سنتی هندو به نامهای ساتیا (حقیقت) و آهیمسا (ضدخشونت) گرفته شدهاند. او میگفت «من چیز جدیدی ندارم که به دنیا یاد بدهم. حقیقت و ضدخشونت بودن همسن کوهها هستند». |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 13:13 توسط ایوب رحیمی وجعفرقاسمی |
|
|
معلوما ت چند پیرامون فن هنر( اکتوری) بازیگری. Acting art الکسی بتالوف پروفیسور,رژیسور, اکتور یکی از آخرین ارسطوکراتهای روس میباشد. در فلمهای چون ! خانمی با سگش لگ لگ ها پرواز میکنند مسکو با اشک باور ندارد چتری برای دو عاشق و . . . نقش ایفا نموده است. در جریان چهار سال دوره آموزش فن هنر پیشه گی تحت رهنمایی های او درانستیتوت سینما توگرافی(VGIK) در مسکو آموزش دیده ام. مطالب فشرده و ذکرشده را در این بخش در مدت چهار سال از این مرد بزرگوار آموخته ام و اینک خدمت شما عزیزان تقدیم میکنم. زبیرپاداش دیدگاه هر شخص برایش مهم است اینکه چه و چیگونه مسلک را میخواهد انتخاب کند , اما هدف نهایی باید خود بودن و خودرا ساختن واز خود راه و روش ومکتب داشتن است . تقلید از دیگران وپیروی از شکل کاردیگران که در آن احساس وفهم خود شخص موجود نباشد درکارمسلکی وزندگی هنر پیشه نتیجه ندارد. مکتب من برای خودمن است . شما کوشش کنید خودتان ( درک ,احساس و زندگی )را دردرون خود و در اجرای نقشهای خود بیابید ولمس کنید. (ازگفته های استانیسلاقسکی) 1 هنرپیشه یعنی چه 2 گفتار و بیان 3 حرکات صحنوی 4 رقص و موزیک 5 زیبایی شناسی 6 روانشناسی 7 تاریخ و پیدایش فرهنگ و تمدن بشری 8 مذهب شناسی 9 شناخت از آثار ادبیات جهانی( نویسنده ها و آثار شان) 10 فن هنر پیشه گی در میتود استانیسلافسکی 11 (ریالیزم روانی) کار و تلاش فردی(ریاضت) اینک پیرامون هر کدام از عناوین ذکر شده بطور مفصل (عملی با تصویر ) میپردازیم اول هنر پیشه و یا بازیگر یعنی چه ؟ به گونه ساده هنر پیشه ویا بازیگر کسیکه روایتگر قصه ویا یک حادثه برای دیگران میباشد چه به گونه بیان ویا چه به گونه شکل.
به گونه مسلکی هُنَرپیشه به کسی گفته میشود که بهطور حرفهای نقشی را در یک نمايش ،تئاتر ، سینما و تلویزیون بازی میکند. هنرپیشه، که در گذشته «آکتور» یا «بازیگر» خوانده میشد، کسی است که نقشی را در اثری نمایشی بازی میکند. این اصطلاح بیشتر برای آنان که در نقش بازی میکنند بکار میرود هرچند که دوبلورها و بازیگران نقشها در نمایشهای رادیویی نیز ممکن است هنرپيشه خوانده شوند. هنرپیشه میتواند کار خود را در چهارچوب یک تئاتر، فیلم، مجموعه تلویزیونی یا در حین آموزش دیگر هنرپیشگان انجام دهد. هنرپیشهها گاه به صداگذاری شخصیتهای کارتونی یا صحبت کردن بجای افرادی در آگهیهای تلویزیونی هم میپردازند. هنرپیشگان امروزی گاه در بازیهای رایانهای هم نقشی را به اجرا میگذارند. این کار توسط ثبت حرکات و صدای آنها و بازسازی رایانهای دادههای بدست آمده صورت میگیرد. حرفه هنرپیشگی از پیشههای بسیار کهن بشری است هنر پیشه کسی است که من وتو را دو باره به ما نشان بدهد. آئیینه است که در آن همه خوبی ها وزیشتی ها را میتوان دید. از کجا شروع میشود در آغاز آموزش این فن ,هنر پیشه های تازه کار تقلید کرکتر وشکل های حیوانات ,افراد واشخاص مختلف رامیکنند اینکه آنها چگونه راه میروند ویا چگونه صحبت میکنند و..(ایتود میسازند)پارچه های تمثیلی آماده کرده نشان میدهند. تقلید ما در زندگی روزمره خود با افراد و اشخاص مختلف که دارای کرکتر های جداگانه میباشند بر میخوریم.این افراد هر کدام از خود نام , مسلک ,عادات مشخصات بخصوص خودشان را دارند.اگر خواسته باشیم کسی را بعد از چند مدتی بخاطر بیاوریم دفعتآ به او و به شکل او, شیوه بر خورد او ودیگر صفات او فکر کرده و آن شخص را مجسم میسازیم.همین پروسه را ما از کودکی آغاز کرده وتا حال به گونه تقلید ویا شکلک در میآوریم گاهی شاه میشویم گاهی (حیوان, ماشین ,خزنده, پرنده و...)غریب. هنرپیشه ها به دسته های مختلف (مکتبهای ) هنری تقسیم بندی شده اند. اما هنر پیشه های اکادمیک (از کمیدی تا تراژیدی و از تراژیدی تا کمیدی)در جهان امروزی ما اندک اند. فن و یا مهارتبازیگری 1- درک و احساس : تحلیل و تجزیه در ست از نمایش (شیر فهم شدن از تمام قصه و حادثات درونی آن) 2-عمل و عکس العمل : هر عملی عکس العملی دارد (رسیدن درد ویا پیغام نا خوشایند تن را می آزارد)ما اول میشنویم وبعد تصویر اش (پیغام رسیده) در فکر خود ما ایجاد می شود و بعد از آن عمل (حرکت ویا حرف میزنیم) میکنیم . این پروسه را بنام (اودیو و ویدیو ) می نامند 3- شرایط داده شده : شرایط داده شده را دایرکتر پیشنهاد میکند و یا طرح میریزد (خود را در آن پیدا کردن و یا جا دادن) 4- پیشنهاد داده شده : دایرکترپیشنهاد میکند که هملت من خشن است. شما در صورتیکه هملت خود را پیدا کرده باشید میتوانید پیشنهاد خود را مطرح سازید در صورتیکه درست باشد چرا نه. 5- فضای داده شده : فضای داده شده را هنر پیشه پیشنهاد و خلق میکند در اثر بازی درست به کمک ( نور دیکور موزیک و پارتنر قوی فضا بوجود می آید . در صورتیکه بازی نادرست باشد هرچند کار دایرکتر سنجیده باشد باز هم مکمل نمیباشد . 6- عوامل کمکی : در کار هنر پیشه گی (پروفیشنل) کمک در صورتیکه عدم توانمندی بازیگر را نشان بدهد در آنصورت میشه از چیز های کمک گرفت در غیر آن معمول نمی باشد .
دوستان عزیز ! یک سلسله کار های عملی در فن هنر پیشه گی وجود دارد که عملآ آنرا در جریان کار باید شرح داد. میزانسن در حرکت بازیگر خود معنای خاص ندارد . او میداند چگونه حرکت کند که دیگران را عکس ویا مانع بازی دیگران نشود . هنر پیشه گی را نمی شود آموزش داد بلکه هنرپیشه گی را باید آموخت. چطور ؟ چگونه ؟ بر میگردیم یه حرف او(استانیلافسکی) مکتب من برای خود من است .شما کوشش کنید در زندگی خودرا پیدا کنید . در صورت داشتن سوالی در زمینه میتواند پیغام تانرا بگذارید. مکتب من برای خودمن است . شما کوشش کنید خودتان ( درک ,احساس و زندگی )را دردرون خود و در اجرای نقشهای خود بیابید ولمس کنید. (ازگفته های استانیسلاقسکی) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 9:49 توسط ایوب رحیمی وجعفرقاسمی |
|
|
پیروانش اولاد زنا و دارای پوستینهای سبز هستند.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 17:8 توسط ایوب رحیمی وجعفرقاسمی |
|
|
قتل دجال - که رئیس گمراهان است - به دست امام زمان.عج. در کمال الدین به سند خود از نزال بن سبره آمده که گفت: امیرالمومنین علی بن ابی طالب(ع) برای ما سخنرانی کرد؛ حمد و ثنای خدای عزوجل را به جای آورد، و بر پیغمبر و آل او درود فرستاد. سپس سه مرتبه فرمود: « سلونی ایها الناس قبل ان تفقدونی »؛ ای مردم، بپرسید از من پیش از آنکه مرا نیابید. صعصعه بن صوحان از جای برخاست و عرضه داشت: یا امیرالمومنین دجال کی خروج می کند؟ فرمود: بنشین که خداوند سخن تو را شنید و منظور تو را دانست. به خدا قسم آنکه پرسیده شده از سوال کننده داناتر نیست، ولیکن نشانه هایی دارد و آمادگی هایی که مانند دو تای کفش پی در پی واقع می شوند، اگر بخواهی از آنها تو را خبر دهم. عرضه داشت: آری، یا امیرالمومنین. فرمود: این نشانه ها را حفظ کن:
اصبغ بن نُباته از جای برخاست و عرضه داشت: یا امیر المومنین، دجال کیست؟ فرمود: دجال، صاید بن صاید]صید[ است. بدبخت کسی است که او را تصدیق کند، و نیکبخت آن است که او را تکذیب نماید، از شهری که آن را اصفهان می نامند، از روستایی که یهودیه خوانده می شود بیرون آید، چشم راستش ممسوح است و چشم دیگرش در پیشانی مانند ستاره صبح می درخشد، و در آن لکه ای باشد که گویی به خون آمیخته است. میان دو چشمش نوشته: این کافر است؛ که هر باسواد و بی سواد آن را می خواند. به دریاها فرو می رود، و آفتاب با او می گردد، در مقابلش کوهی از دود، و پشت سرش کوهی سفید می باشد که مردم می پندارند نان است.
دجال علیه العنه ساحر خواهد بود، و اینکه مردم خیال می کنند که آفتاب با او راه می رود برای همین است، و دلیل بر آن فرمایش آن حضرت که: (مردم خیال می کنند نان است) می باشد، و اینکه می فرماید: (زمین زیر پایش نور دیده می شود). به خاطر عظمت الاغ(مرکب) اوست! و این کنایه از سرعت سیر است.
در زمان قحطی شدیدی خروج می کند، و بر خر سفیدی سوار است که هر گامش یک میل می باشد، و آبگاه زمین برایش نور دیده می شود، و به هیچ آبی نگذرد مگر اینکه تا روز قیامت فرو رود، با صدای بلندی که شرق و غرب بشنود فریاد بزند: به سوی من آید دوستان من، که منم آنکه آفریدم و درست کردم و تقدیر و هدایت نمودم. انا ربکم الاعلی! آن دشمن خدا دروغ می گوید. او یک چشم است، غذا می خورد، و در بازارها راه می رود، به راستی که پروردگارتان نه یک چشم است، نه راه می رود، و نه زوال دارد: تعالی الله عن ذلک علوا کبیرا؛ خداوند از آن پندارها بسی برتر است.
بدانید که بیشتر پیروانش اولاد زنا و دارای پوستینهای سبز هستند. خداوند عزوجل او را در شام، بر سر گردنه ای به نام « افیق» خواهد کشت، او سه ساعت از روز جمعه گذشته، به دست کسی که حضرت مسیح عیسی بن مریم پشت سرش نماز می خواند کشته می شود، همانا که بعد از آن طامه کبری(در هم کوبنده بزرگ) خواهد بود. --------------------------- مکیال المکارم.ج1.ص237
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 13:12 توسط ایوب رحیمی وجعفرقاسمی |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 12:48 توسط ایوب رحیمی وجعفرقاسمی |
|
|
|||||||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 10:51 توسط ایوب رحیمی وجعفرقاسمی |
|
|
میگن یه مطربی بود در مشهد به نام کریم تار زن.آلوده بود.خیلی بد بود.تارش سر شونش بود.داشت می زد و می رفت.تو راه دید یه جایی جمعیت خیلی زیاده.دم بازار فرش فروشای مشهد.پرسید چه خبره اینجا؟گفتن که آسیدهاشم نجف آبادی اینجا منبر میره(ایشان اهل دل بود.صاحب نفس بود.نفسش در مردم اثر می کرد).کریم تار زن یه مرتبه با خودش گفت که بریم در خونه خدا.ببینیم این چی می گه که این قدر مردم جمع میشن
تا تو نگاه می کنی کار من آه کردن است... ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است خدا توبه کرد به سوی این کریم تارزنه.وارد مسجد شد.شلوغ بود.همون دم در که مردم کفشاشونو در میارن زانو زد و نشست.مرحوم آسید هاشم رو منبر نشسته بود.دید یه مشتری براش اومده.از اون مشتریای عالی.بحثشو عوض کرد آورد توی توبه و رحمت و مغفرت حق.با لحن شیرینی که داشت شروع کرد این ابیات معروف رو خوندن: باز آی باز آی هر آنچه هستی باز آی... گر کافر و گبر و بت پرستی باز آی این درگه ما درگه نومیدی نیست........ صد بار اگر توبه شکستی باز آی تارزنه شروع کرد گریه کردن.دستشو بلند کرد.صدا زد آی آقا یه سوال دارم ازت.سرها برگشت عقب ببینن سائله کیه.دیدن مطربه اومده.آلودهه اومده. ـسوالت چیه؟بپرس ـگفت رو منبر از قول خدا داری می گی باز آی باز آی هر آنچه هستی باز آی.سوالم اینه که اگه من آلوده برگردم رام می ده؟آخه من خیلی بدم. ـگفت عزیز دلم خدا در خونشو برا تو وا کرده.منم برا تو منبر رفتم.خدا این مجلسو برا تو آماده کرده.کریم تارشو بلند کرد زد زمین.تار شکست.گفت آقای نجف آبادی قیامت شهادت بده که من آمدم.آشتی کردم. یکی از علمای بزرگ مشهد می فرمود کار این تارزنه به جایی رسید هر که در مشهد یه حاجت سختی داشت صبح میومد پیش این تارزنه می گفت آقا امروز رفتی حرم امام رضا سفارش ما رو بکن می رفت سفارش می کرد امام رضا حرف این مطربه رو می خرید.(رحمت خدا خیلی زیاده.حدیث داره خدا ۱۰۰قسمت رحمت داره.یه قسمتشو بین همه موجودات هستی تقسیم کرده تمام این محبتا به برکت اون یه قسمته.۹۹قسمت رحمتشو نگه داشته قیامت بین بنده هاش تقسیم کنه) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 20:43 توسط ایوب رحیمی وجعفرقاسمی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من میخوام برگردم به کودکی ، تا به مادرم بگم من بودم که اون شب شیربرنج سحریت رو خوردم
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 تیر 1388 |
| پیوندها |
|
آنتیگون - خلیل مویدی از میناب برای میناب بیتا باران ستارگان هنر هرمزگان موروک گلمپا نفرت از اطلسی ها(رضاآشفته) کشکنگ(بهنام پانیزه) |
|
RSS
|